شهر ما از آن شهرهاست که سابقه چندان خوبی در پذیرش گوناگونی آدمها ندارد و خیلیها ناچار به زندگی دوگانه و چندگانه مشغولند. اما انگار این شهر هم کمکم در کافهگردی و کافهنشینی از آن رفتارهای رو به انقراضی بود که چند سالیست جان دوباره گرفته و هر روز متداولتر میشود. آدمهایی که عادت کرده بودند کنج خانه بشینند و به حکم خاصیت خانهنشینی تنها باشند یا با افراد معدود و معلومی مراوده داشته باشند که خانه جای هر نامحرم نیست، دیگر یکسره چنین نیستند و میتوانند بخشی از مراودات خود را به کافهای منتقل کنند که با سلیقه و ذائقه آنها همخوان است. در این بین با آدمهای جدیدی آشنا میشوند و گاهی مجبور به تحمل شرایط و اشخاصی هستند که در چهاردیواری اختیاری اجباری به تحملشان نبود. اگر تا چند وقت پیش تعداد و تنوع این کافهها به قدری نبود که گنجایش تعداد و گونهگونی آدمهای شهر را داشته باشد اما گویا حالا کافهها بیشتر شده و آدمها شانس بالاتری برای یافتن جای دنج مناسب حال خود دارند. جایی در مرکز شهر آنجا که ساختمانهای اداری با دانشگاهها و دفاتر شرکتها در هم آمیخته، در امتداد بلوار کشاورز چند جوان جامعهگرا جایی برای خود و دوستان و غیر از هوای پُر دود سیگار که برای سیگاریها بهشت برین است و برای غیرسیگاریها عذابی علیم. فضای کافه گرم و صمیمی و البته جادار است. «جادار» نه به آن معنا که کافه پراگ بیشتر وقتها جا دارد؛ کم نیستند آنهایی که کافه پاتوق همیشگیشان است و اگر نه هر روز که بیشتر روزهاسری به کافه میزنند و شاید ساعتها به بحث و جدل با دوستان مشغول شوند. در کافه مجله و کتاب و چند بازی فکری برای سرگرمی و وقتگذرانی هم هست و این شاید به آن معناست که کافهدار و کافهچی در پی زود بیرون کردن کسی نیستند.صفحه آخر منوی کافه هم نشان از این دارد که اهل کافه مشتاق ارتباطند و غیر از اعلان ساعات و روزهای کار که شنبه تا پنج شنبه یازده صبح تا یک ربع به ده شب، و جمعه یازده تا هفتونیم عصر است، خبر از این دارد که پراگیها برای کمک به راهاندازی کافههای دیگر هم پایهاند و همچنان که آمادگی کافه برای نمایش آثار هنری را اعلام میکند از مشتریان کافه پراگ بیشتر سهشنبهها میزبان چند جوان نوازنده هم هست تا در قحطی عرصه عمومی برای ارائه کارشان فرصتی پیدا کنند تا چند شنونده آشنا و غریب صدای ساز آنها را بشنوند و ببینندتوجهی جلب کارشان میشود یا نه. اجباری به گوش دادن کار نوازندگان نیست و اینکه صدای سازها گوشی به خود میگیرد یا نه به جذابیت کار خود نوازندگان بستگی دارد. به عکس آزادمنشی اعمال شده از طرف کافهچی در رفتار مشتریان با نوازندگان، گویی در انتخاب موسیقی محیطْ کافهچی چندان به فکر دیگران نیست و موسیقی دلخواه خود را فارغ از اینکه به حال و هوای کافه میخورد یا نه با صدای بلند پخش میکند. چنانکه مشتریان خیلی وقتها در همهمه کافه و موسیقی نامتناسب به ناچار با صدای بلند حرف میزنند. اغلب مشتریها چون کافهچیهای خود جوانند و اوضاع آشفتهایست. محیط کافه پراگ بیشتر شبیه یک مهمانی صمیمی دور چند میز است که خوردنی و نوشیدنیهای آن همه مجازاند. صدایی در گوشم میگوید این مهمانی خیلی طول نمیکشد. صدا اما در همهمه بحث و آوای موسیقی گم میشود. در ایام عید سال نو، کافه از هفتم فروردینماه ۱۳۸۹ در همان ساعتهای قبلی باز است.
گذر سالها و با تغییر آدمها پوست میاندازد و ظرفیت بیشتری از خود نشان میدهد. حالا کسانی را میبینی که اگر نه همه آنچه هستند یا میخواهند باشند که گوشهای از خودِ خودشان را بروز میدهند و به تماشای دیگران میگذارند. دیگرانْ همچنان که مشغول آشکار کردن خودند آن لایه زیرین آدمهای دیگر را میچشند و اگر خیلی با مزاجشان ناسازگار نباشد مدارا میکنند. حالا نرمنرمک فضاهای عمومی برای افراد گونهگون شکل میگیرد و از گوشه کنار شهر هویتهایی آشکار میشود که تا چندی پیش برای شهر وجود نداشتند چون بر چهره شهر دیده نمیشدند.
همفکران خود جور کردهاند تا شاید هم کسب و کاری باشد و هم فال و هم تماشا. در زیر لایه غبار و آلودگیهای تهران و مدفون در پای ساختمانهای بلند خاکستری شده از دود و دم شهر «کافه پراگ» در «پاساژ سامان» جاییست که این آدمها دور هم مینشینند و قهوه و کیک و عرقیات میخورند. منوی کافه پراگ مفصل است. از نوشیدنی گرم و سرد گرفته تا خوراکی سرپایی و غیر آن. سرویسدهی مناسب اما کمی کند وقیمتها معقول است. ارزان نیست اما گزاف هم نیست. در حد توان یک دانشجوی طبقه متوسط است که دستش به دهانش میرسد. خوراکیها همیشه با سلیقه چیده میشوند و در بیشتر موارد خوش طعم و خوردنیاند. چای و کیک مثال خوبی از سلیقه و سوپ و تُست بادمجان و کوکوی سبزی شاهد خوبی از خوشخوراکی خوردنیهای کافه پراگ است. غذاها و کیکها خانگی است، که میتوان این خصوصیت را در برخی از آنها چشید. حالا اگر این وسط پاستایی خوب مغزپخت نشده بود یا کتلت طعم محصولی کارخانهساز داشت زیاد تعجب نکنید.
میخواهد که در ساعات شلوغی کافه هوای کافهچیها را داشته باشند.