شش روز مانده به انتخابات. نامزدهای ریاست جمهوری از پنج روز ِ باقی مانده برای تبلیغات حداکثر استفاده را میکنند. همه جای شهر مملو است از پوسترهای کاغذی و داربستهای بزرگ تبلیغاتیای که به یمن و برکت چاپ دیجیتالیْ رنگ را روی رنگ بند کرده و تصاویر خود ِ شهروند را به شهروند بازپس میدهد تا از کاندیدای مورد نظر ابدیتی بسازد. از نظر تبلیغات خیابانی و شهری، این انتخابات با دیگران تفاوتهای عمده دارد. در این میان تصویر {اکبر هاشمی} بیشتر از دیگر نامزدها در شهر به چشم میخورد. روشهای پیش گرفته از جانب نامزدها را میتوان، بیاغراق، «همه کار برای جلب رأی» نام داد، که طبیعتاً هاشمی طلیعهدار روشهای بدیع و بیشک غریب در این زمینه است. نشاندن چند نوازنده در ستادهای مختلف تبلیغاتی (خ عباسآباد) و دادن آب زرشک و آب آلبالو در گاریهای قدیمی (خ مطهری، تقاطع سهروردی) از جمله روشهای کمتر اغوا کننده این پیر ِ سیاست است. «کسی میآید که میداند که میتواند،» سئوالهای متعددی را برایم پیش آورد: او از کجا میآید؟ آیا از آنجایی که آمده برای ریاست جمهوری مناسب است؟ اقتدار بیبدیل هاشمی که «میداند که میتواند» از چیست؟ من که به یاد آن بیت معروف میافتم: «آنکس که بیاید و بداند که تواند / تبلیغ به روی سطلهای آشغال ننشاند.» «... میسازمت وطن» شعاری است از ستاد تبلیغاتی {مصطفی معین} با همکاری {سیمین بهبهانی} و {داریوش}، البته متن اصلی شعر بهبهانی واژه «دوباره» را از پیش میکشد که در شعار معین گاه با سه نقطه (...) جانشین شده است. از این شعار چنین بر میآید که وطن ویرانهای بوده تا کنون و باید اکنون ساخته شود، کاری که تنها معین از عهده انجامش بر میآید. ولی با این میزان تبلیغات کم، شاید معین مجبور شود که این کار را به دیگری واگذار کند و اسرار ساختن وطن را، که قاعدتاً از بم آغاز شده، به او بنماید. ستادهای تبلیغی {محمدباقر قالیباف} زودتر از بقیه کاندیداها کار خود را در سطح شهر آغاز کردند. بیلبوردهای چندمرحلهای این رئیس کل سابق نیروی انتظامی چشمگیر است، اما مضمون آنها خندهآور. در یکی از این بیلبوردها پسر نوجوانی را میبینیم که در حال ادا کردن جمله «دکتر سلام» است. این تصویر عمیقاً تأثیرگذار است چرا که تمامی کودکان از دکتر میترسند و تا اسم «دکتر» میآید لباس خود را به رنگ زردی آغشته میکنند. اما لابد دکتر قالیباف با دیگر دکترها تفاوت دارد، که نه تنها کودکان نمیترسند بلکه با خوشحالی به او سلام هم میکنند. {محسن رضایی} برایمان از «دولت عشق» میگوید و به یاد بیت خواننده مردمی، {امید}، میافتم: «در دولت عشق هیچکس سرور نیست.» یکی دیگر از شعارهای او «جوانان مشکل نیستند مشکلگشا هستند» است. البته واژه «آجیل» حذف به قرینه دلبهخواهی شده، یعنی شعار اصلی قاعدتاً بوده: «جوانان مشکل نیستند آجیل مشکلگشای درهمبرهمی هستند که با پاک کردن و خوردن آنها همه مشکلات حل میشود.» {مهدی کروبی} در مقایسه با کاندیدهای قبلی از وسعت تبلیغاتی کمتری برخوردار است ولی در تهیای مفهومی چیزی از بقیه شعارمداران کم ندارد. «رونق اقتصادی، رفاه اجتماعی، در پرتو دولت مقتدر» حتماً چیزهایی هستند که تا کنون وجود نداشتهاند و یا شاید خواسته ملت اینها نبوده و با دیدن این شعار تازه آگاه میشوند که رونق اقتصادی و رفاه اجتماعی لازم داشتند. ستادهای انتخاباتی {علی لاریجانی} هم مثل کروبی در رقابت با دو کاندیدای پُر تبلیغ اول کمرنگ است، اما گزاره آشنای «هوای تازه» بیشک در چهره این رئیس سابق صدا و سیما ذوب شده است و در اذهان رأیدهندگان ثبت – هوای تازهای که احمد شاملو قبلاً از آن سخن گفته بود – اما لابد فراموش کرده بود که از «دولت مدرن» بگوید. در پوسترهای لاریجانی دولت مدرن را در کنار «نواندیشی دینی» مییابیم. البته که دولتی که بتواند نواندیشی را با دین پیوند دهد در زیر آسمانی با هوای تازه چیزی نیست جز مدرن.