Click
موسیقی و فرصت‌های باقیمانده
رامین صدیقی


در کشوری که از یک‌سو تولیدات رسمی موسیقی در آن سهم اندکی از بازار را در اختیار دارد و بخش عمده به آثاری که غیرقانونی قانونی شده‌اند [۱] یا قانوناً غیرقانونی هستند [۲] اختصاص پیدا می‌کند و از سوی دیگر برگزاری کنسرت بنا به دلایل متعدد [۳] از پرتاب سفینه به فضا هم پیچیده‌تر شده است و همچنین هر آنچه هم اتفاق می‌افتد اغلب در تهران و تنها به قشر خاصی از هنرمندان مختص است ، آیا دیگر شانسی باقی می‌ماند تا موسیقی‌دانان به آینده شغلی و هنری خود خوش‌بینانه نگاه کنند؟ آیا محدودیت در این دو شاخه مهم صنعت موسیقی (تولید آلبوم و برگزاری کنسرت) به معنی بسته شدن تمامی روزنه‌ها است؟

شکی نیست که وضعیت موجود، بدنه موسیقی را به‌شدت تضعیف کرده و هنرمندان چاره‌ای ندارند تا در حد توان‌شان برای از بین بردن این موانع مبارزه کنند، اما فراموش نکنیم که محدودیت‌های فعلی در کوتاه‌مدت نه تنها از بین نمی‌بروند بلکه رفع برخی از آنها اصولاً در اختیار ما نیست. پس تکلیف چیست؟ به انتظار بنشینیم تا مشکلات حل شوند؟ تا کِی؟

بهتر نیست واقعیت‌ها را بپذیریم و در راه‌های جدیدی را انتخاب و امتحان کنیم؟ بپذیریم که تا اطلاع ثانوی در یک بیابان بی‌آب و علف، پر از ماسه و شن قرار گرفته‌ایم. حالا چه اصراری داریم که حتماً کایاک سواری کنیم؟ اگر راهی بلدید که بتوان اینجا را به سرعت به یک دریاچه تبدیل کرد، خب بفرمایید. اما اگر راه‌حلی ندارید، شاید بهتر باشد مثلاً سراغ رشته‌های دیگری مثل والیبال ساحلی بریم.

اگرچه نه به اندازه ایران، اما موسیقی در همه جا با مشکل روبرو شده است. در اغلب کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه، مناسبات و رقابت بی‌رحم حاکم بر صنعت موسیقی و رسانه‌ها، سبب شده تا عرصه خلاقیت و عواید اقتصادی برای آنانی که خارج از جریان اصلی پاپ و راک فعالیت می‌کنند به شدت محدود بشود. بد نیست بدانیم که برای این دست از هنرمندان، عرضه آلبوم از مجاری رسمی فروش، کمتر از ۱۰٪زندگی اقتصادی آنها را پوشش می‌دهد. سهم حاصل از حقوق مالکیت (امتیاز پخش آثار از رسانه‌ها، استفاده از آثار در محصولاتی دیگر...) نیز حدود ۲۰٪، درآمد حاصل از اجراهای زنده (اعم از عواید مستقیم، عرضه آلبوم در جنب کنسرت، حقوق مالکیت برای اجراهای زنده) قریب به ۴۵٪ و ۲۵٪باقی‌مانده از مجاری جنبی مثل ‌فروش اینترنتی، کنسرت‌های مناسبتی، آهنگسازی سفارشی، تدریس و امثال آن تأمین می‌شود. اما در کشور ما غالب هنرمندان، تمامی آورد اقتصادی و اعتبار هنری خود را در آن ۱۰٪ جستجو می‌کنند. صرف‌نظر از اینکه ناشران معدود فعال تنها ظرفیت و توان انتشار آلبوم‌های اندکی را دارند، متأسفانه می‌بینیم که عطش انتشار در هنرمندان جوان و جویای نام، سبب شده تا برخی از همین ناشرها با بی‌مهری، نه تنها سهمی را در ازای تولید آلبوم به هنرمندان ندهند بلکه حتی با دریافت وجه از آنان به این‌کار بپردازند.

اما هنرمند ایرانی که از برکات مالی حقوق مالکیت در کشورش محروم و از انتشار آلبوم‌های‌اش هم عاجز است و در محفل کنسرت‌گزاران هم شانس آنچنانی ندارد، به غیر از مهاجرت به دیار غربت (که البته این هم خود راهی است!)، هنوز راه‌هایی پیش رو دارد که شاید از طریق آنها بتواند همانند همتایان‌ خارجی‌اش به خلاقیت ادامه دهد، مشروط بر اینکه پیش‌فرض‌ها تغییر کند. پیش‌فرض‌هایی چون «تنها رمز موفقیت من پر کردن یک سالن ۳۰۰۰ نفره است»،«تنها راه کسب اعتبار انتشار آلبوم است»، «تنها راه شهرت، چاپ تصویرمان بر روی جلد فلان مجله است» یا «اگر ساخته‌های امروز من تا چندماه دیگر به بار ننشیند دیگر شانسی ندارم».

آهنگسازان بی‌شماری در دنیا وجود دارند که شاید تا بحال حتی یک آلبوم هم منتشر یا یک کنسرت برگزار نکرده باشند، اما زندگی هنری و اقتصادی‌شان کماکان از محل موسیقی تأمین شود. چه بسا آلبوم موسیقی برای بسیاری تنها حکم کارت ویزیت را پیدا کرده است.

رسانه‌های نوین

فضای اینترنت به هنرمند این اجازه را داده تا نه تنها بدون انتشار آلبوم، بلکه تنها با ساخت چند قطعه، امکان معرفی خود را از طریق سایت‌های مستقل یا شبکه‌های اجتماعی داشته باشد و نسبت به فروش آنها نیز اقدام کند. سهولت در برقراری ارتباط از این طریق فرصت‌های متعددی نظیر دعوت برای اجرای زنده در نقاط مختلف دنیا، شرکت در فستیوال‌های گوناگون یا مسابقات موسیقی، کارگاه‌ها، آهنگسازی برای تولیدات جنبی هنری مثل فیلم، همکاری با سایر هنرمندان را فراهم می‌سازد. می‌توان با یک سایت مناسب، روابط عمومی خوب، کمی حوصله و صبوری و البته نداشتن توقع برای بازدهی زود، فرصت‌های جدیدی را کشف کرد. اما متاسفانه شرایط اقتصادی مبهم در کشور و تئوری‌های ناکارآمد زودبازدهی، انگار در روحیه بسیاری از متخصصان جوان ما نیز رخنه کرده است. به همان نسبت که یک دانشجوی رشته مهندسی عمران انتظار دارد تا از فردای فارغ‌التحصیلی، ساخت سد کارون ۱۲ به او محول شود، موسیقی‌دانان جوان زیادی هم توقع دارند تا با اولین کار هنری بر روی سکوی پرتاب قرار گیرند. ذهنیتی که حتی در کشورهای توسعه یافته با آنهمه امکانات و فرصت، وحود ندارد. خیلی‌ها صبورانه آهنگسازی با دستمزد کم (حتی رایگان) برای مناسبت‌های ساده را انتخاب می‌کنند تا لحظه مناسب فرا برسد. امری که امروزه با تجهیزات ارزان و در دسترس که شرایط ضبط حداقلی در هر مکانی را فراهم می‌کند شدنی است. رسم متداول دیگری که در دنیا رایج است همکاری‌های هنرمندان جوان برای اجرای آثار یکدیگر است (حتی بصورت اینترنتی). به کمک هم می‌آیند و می‌نوازند اما بجای دستمزد در موفقیت کار سهیم می‌شوند.

موسیقی برای کاربردهای گوناگون

آهنگسازی یرای اجراهای سفارشی، تولیدات هنری دیگر مثل تآتر، اینستالیشن، فیلم، انیمیشن، تیزرهای تبلیغاتی، همایش‌ها و مناسبت‌ها، جشن‌ها، موزه‌ها، نمایشگاه‌ها، نرم‌افزارهای گوناگون، بازی‌های رایانه‌ای، سایت‌های اینترنتی، اماکن خاص، برنامه‌های گوناگون تلویزیونی (از برنامه‌های ورزشی تا اخبار)، آهنگ پیشواز برای گوشی‌های همراه ... از جمله فعالیت‌های خلاقه‌ای است که از منظر مالی نیز هنرمند را تامین خواهد کرد.

موسیقی برای کاربردهای تجاری دیگر

نباید فعالیت‌های غیر هنری متعدد را از نظر دور داشت که هر یک به نوعی نیازمند موسیقی هستند. فقط به عنوان نمونه کافی است بدانیم که در المپیک پکن، سرویس‌های متنوعی برای شبکه‌های تلفنی همراه دایر شد مثل ارسال پیامک (به همراه موسیقی) در صورت کسب مدال توسط ورزشکار فلان کشور در رشته‌ای خاص که در آن آهنگسازان متعددی از کشورهای مختلف برای ساخت آهنگ‌های پیشواز این سرویس‌ها دعوت به همکاری شدند (حالا خودتان تعداد کشورهای شرکت کننده را در تعداد رشته‌ها و مدال‌های طلا، نفره و برنز ضرب کنید تا ببینید تنها برای این مناسبت حداقل به چند نوع موسیقی پیشواز نیاز بوده است).

رشد سیستم‌های زنجیره‌ای فروش متعلق به مارک‌های گوناگون که به ایجاد هویت مستقل و «برندینگ» اصرار دارند (در کشور خودمان از پوشاک *دبن‌هامز* و لوازم ورزشی *آدیداس* و شرکت‌های چندمنظوره‌ای مثل *سونی* گرفته تا فست‌فود *بوف*) نیز بازاری خفته است که امروزه در دنیا مصرف کننده بزرگ موسیقی است. باید دانست که اینگونه بنگاه‌ها برای برندینگ نه تنها دکور، نورپردازی، پوشش متصدیان، رنگ و شعار مستقلی برای خود طراحی می‌کنند، بلکه موسیقی‌هایی نیز که در اینگونه اماکن پخش می شود مختص خودشان است (فارغ از اینکه انتخابی باشند یا ساخته شده). بعید است با ورود به فروشگاه بنتون همان موسیقی را بشنوید که چند لحظه قبل در فروشگاه زارا بگوش‌تان می‌رسید.

بسیاری از این عرصه‌های بکر شاید نیاز به تلاش برای توجیه داشته باشد اما با کمی واقع‌بینی می‌توان نگاه کلیشه‌ای به موزیسین بودن را تغییر داد و فرصت‌های جدیدی که در انتظار خلاقیت است را شناسایی و با کمی صبر وارد آن شد تا حریم جعلی خودساخته‌ای که در آن هنرمند تنها با اجرای کنسرت و انتشار آلبوم صاحب جایگاه هنری می‌رسد را شکست.


پانویس

[۱] آلبوم‌هایی که بدون رعایت قوانین مالکیت تکثیر شده اما به دلیل آنکه محتوای‌شان از خطوط قرمز حاکم عبور نمی‌کند، نه تنها با ممانعتی روبرو نمی‌شوند بلکه در مواردی حتی با مجوز رسمی نیز می‌شوند.
[۲] آثاری که علاوه بر مباحث مالکیت، از نظر قوانین رایج کشور نیز غیرمجاز تلقی شده اما کماکان تکثیرو ویترین‌ فروشگاه‌ها و سایت‌ها را در اختیار می‌گیرند.
[۳] کمبود فضاهای مناسب برای اجرا، تقویم محدود سالانه برای اجرا، موانع قانونی متعدد برای گرفتن مجوز، هزینه‌های پیش بینی نشده، ریسک و هزینه بالای برگزاری به خاطر لغو برنامه در لحظات آخر و غیره.