HYPERSTAR [1] is the name of a superstore that opened its doors to Tehrani customers only last month. It didn't take too long for Tehranis to learn about this HYPERMAKET [2], in spite of the fact that the store never advertised itself on billboards or other media. I visited this store three weeks ago, I was taken by total surprise. Shoppers had flocked to the huge, 9000 square meter (97,000-square-foot) market. You could see mostly families, together with old and young members, dressed for an outing, drooling with excitement and lost in the midst of plenty, checking out items and chatting in long lines to pay for their purchases.
I was, of course, more mesmerized by the scene than by the shopping experience, wondering what the excitement was all about? All the goods were regular local products that you can more or less find in corner stores. True, the variety was impressive and one could conceivably satisfy his/her shopping needs for the next week or even years, from fresh produce, flowers and gardening tools, to clothes and home appliances. Prices were also competitive (we were told 20% less than in local stores). But what was the great excitement about? As I was going through the aisles, I would hear the name "City Center" being dropped: "Hi… we are at the City Center!" I then realized that many people are taking the Hyperstar to be the equivalent of the City Center in Dubai. To Iranians, of course, Dubai has become synonymous with the joy of shopping, two concepts -- shopping and joy -- that were seldom paired in the past. The Hyperstar attendee is revisiting this sensation in West Tehran today.
Few people may know that the concept of hypermarket was first realized by socialist policies of the Carrefour Chain in the sixties. The aim was to save time and money for the urban middle class with goods that were locally produced. In Tehran, and for the past three years, the chain has been trying to open a branch of the Carrefour Chain. At first, a UAE company offered to cover costs with the help of French partners. But in official speak, you won't see the name of the French partner any longer, possibly for political reasons. The store is now in operation after many failed attempts to get it underway.
What I want to know is: How does the presence of such superstores affect our society and city? One of the premises of buying in hypermarkets is saving consumer time and money. A hypothetical customer can purchase not only her breakfast jam but also his sleeping mattress. At the same time, because of its size, such a store cannot open in the middle of the city and must migrate to the suburbs; therefore, access is only through a network of newly built freeways and would presuppose the use of a personal car, not only to get there but also to carry the heavy load. No wonder then that a huge parking space finds itself next to the store.
But this forced use of personal cars adds to traffic (and pollution). This is in direct contradiction with the store's promise of saving time. The other premise is saving money. Going to the store invites massive consumerism on a mostly subconscious level. So, out goes the saving money promise. One may conceivably argue that at least the producers of goods will benefit from increased sales, which is true, of course, but then what about local stores that will suffer as a result?
Even though the excitement of Tehrani citizens forces me reason that at least they will stay in their city rather than going abroad to satisfy their joy-of-shopping, but the thought of many more Hyperstars in the city sends shivers down my spine, as I imagine shoppers, in the bubble of their cars, emptying their tanks to fill their trunks. Less and less people will walk down the street to buy their daily needs and to chat with the storeowner or with other customers. The thought of citizens detached from their city is a painful one. Let there be no more hypermarkets in this city. One is already too much.
Footnotes
[1] "Hyperstar" is a name that Carrefour managers have picked for their Iran store to avoid any reference to the French company that runs Carrefour. {Mark Courboin}, the manager of Hyperstar, told the Islamic Republic News Agency: "Due to some political problems between Iran and France, Carrefour has not permitted us to use its name here." In phone conversation with the Iranian manager of the store, I was told that the French have no role in the Iran Hyperstar and he denied that French managers were running the store.
[2] Hypermarket is a name designating stores that offer perishable next to non-perishable goods, all under one roof. WAL-MART and Carrefour are among hypermarkets with many branches around the world.
مدت زمان زیادی نیست که فروشگاه *هایپرستار* [۱] در غرب تهران کار خود را شروع کرده است. با وجود این زمان کم و نامی که نسبت به نام اصلی شعبههای این هایپرمارکت [۲] به خصوص در کشورهای دیگر («کارفور») بیگانه به نظر میرسد، اکثریت شهروندان از گشایش آن مطلع شدهاند. وقتی سه هفته پیش به دیدن این هایپرمارکت رفتم جمعیت مراجعه کننده باورنکردنی بود. این در حالی است که در تبلیغات شهری یا رسانهای هیچ خبری از گشایش این اَبَردکان نبود. مردمی که به کارفور آمده بودند، علاوه بر حضور -- یا بهتر است بگویم هجوم -- پُرشور خود، کاملاً هیجانزده و تا حدی گیج به نظر میرسیدند. این حضور تراکم خسته کنندهای را از ورودی فروشگاه تا همه راهروهای میان قفسهها در سرتاسر سالن ۹۰۰۰ متر مربعی آن پدید آورده بود. جمعیت مراجعه کننده بیشتر متشکل از خانوادههایی بود که با تمامی اعضای کوچک و بزرگ خود و با قیافههای تر و تازه و آراسته و شادی و شعف، و البته حرص توأم با سردرگمی، همه جا مشغول برانداز کردن اجناس بودند و یا در صفهای طولانی پرداخت ایستاده بودند و گپ میزدند.
من، اما، بیشتر محو تماشای مراجعهکنندگان بودم و با این فکر کلنجار میرفتم که این همه هیجان برای چیست؟ اجناس که همان تولیدات داخلیست که کمابیش با آن آشناییم. گیرم که گونهگونی آنها اعجاببرانگیز است و کلیه نیازهای روزمره، سالانه و حتی چندسالانه مشتریان را پوشش میدهد، از مواد غذایی تا گل و وسایل باغبانی و از پوشاک تا لوازم خانگی. قیمتها هم البته مناسب است، گویا ۲۰ درصد زیر قیمتی که خردهفروشیها اجناس را به مصرفکنندگان عرضه میکند، اما آیا این میتواند دلیل این ذوقزدگی باشد؟ در گذر از کنار آدمها، گاه و بیگاه کلمه ترکیبی «سیتی سنتر» را میشنوم: «الو... ما آمدهایم سیتی سنتر...»! حالا فکر میکنم دلیل این استقبال پرشور را بالاخره دریافتهام. بیشتر این آدمها کارفور را از راه مرکز خرید سیتی سنتر در دوبی میشناسند و راه رفتن در میان تنوع کالاها در این جا نوعی اینهمانی میان امر خرید روزمره با خرید توأم با تفریح و وقتگذرانی در «شهر خرید و تنوع ایرانیان» (همان دوبی) ایجاد میکند.
شاید کمترکسی کارفور را به سیاستهای سوسیالیستیاش بشناسد، صرفهجویی در زمان و تنوع کالاها با در نظر گرفتن قیمت مناسب برای طبقه متوسط شهری و این همه با تکیه برامکانات بومی. معدودی شاید بدانند که بیش از سه سال تلاش برای گشایش این فروشگاه هزینه شده است و تا زمانی که شرکای آن [۳] در پی گرفتن مجوز آن بودند، مدام سنگهایی پیش پای تأسیس فروشگاه قرار میگرفت و دولت تا مدتها مخالف سرسخت گشایش آن بود، تا آنکه بر اثر اتفاق نامعلومی که شاید حضور شریک سوم باشد، ناگهان ورق برگشت و دولت مدافع این طرح و حتی پیگیر راهاندازی سریعتر آن شد!
اما گذشته از این حرف ها وجود چنین فروشگاههایی چه تأثیری بر جامعه و شهر میگذارد؟ از طرفی یکی از سیاستهای تبلیغ شونده چنین مراکز فروش بزرگی، صرفهجویی در زمان مشتریان به جهت ارائه انواع کالا در یک مکان واحد است، یعنی مشتری درست در همان مکانی که پنیر صبحانه خود را میخرد میتواند تشک خوشخواب تختش را هم تهیه کند. از طرف دیگر قرارگیری چنین فروشگاه بزرگی در قلب شهر ناممکن بوده و در حاشیه در حال توسعه غربی آن واقع شده است و دسترسی به آن فقط از طریق بزرگراههای تازهتأسیس و کمتر آشنای شهر میسر میشود، که استفاده از اتومبیل شخصی را ایجاب میکند تا از سویی به نقطه قرارگیری فروشگاه در شهر که حمل و نقل عمومی دسترسی به آن را پوشش نمیدهد برسیم و از سوی دیگر پس از خریدی که در چنین فروشگاه جامع و دور از دسترسی جبراً نمیتواند مختصر و مفید باشد امکان حمل کالاهای خریداری شده به منزل فراهم باشد. به همین دلیل هم هست که پارکینگ بی سروته و با ظرفیت بسیار بالایی هم در کنار ساختمان پیشبینی شده است.
اما این استفاده اجباری از اتومبیل شخصی گذشته از دامن زدن به ترافیک و آلودگی هوای بیشتر در شهری که از ترافیک و آلودگی هوا اشباع است، با در نظر گرفتن زمانی که باید برای رسیدن به آن صرف کرد خود به امری زمانبر تبدیل میشود که با هدف صرفهجویی در زمان مشتری در تناقض است. داعیه دیگر این هایپرمارکتها صرفهجویی در هزینههای مشتری است، چیزی که در این نمونه جدید تهرانیاش ارزانتر بودن کالاها آن هم به میزان ۲۰ درصد گواه آنست، اما درست به همین دلیل و البته به جهت تنوع اجناس، مقدار خرید مشتریان بالا میرود و نوعی ترغیب به مصرفگرایی بیشتر در مشتریان به طور ناخودآگاه اتفاق میافتد که در نهایت از منطق صرفهجویی اقتصادی خانوادهها دور میشود. با فرض توسعهو تعدد مراکزی از این دست، البته که ارائه تنوع وسیع از کلیه اجناس ایرانی، به شناساندن و ایجاد بازار فروش جدی برای تولیدکنندگان حتی نوپا و ناشناخته داخلی کمک شایانی میکند که این خود میتواند در شکوفایی اقتصاد کشور مؤثر باشد اما از آن سو با لطمهای که به خردهفروشیهای سطحشهر میزند، رونق، فعالیت و بقای بسیاری از فروشگاهها و در نتیجه مشاغل در معرض تهدید قرار میگیرد. از میان رفتن این مشاغلو بیکاری قشر حرفهای خردهفروش، اگر پیشتر فکری اصولی برای آن اندیشیده نشده باشد، خود به نوعی بیماری در اقتصاد میانجامد.
سرانجام، اگر چه شور و نشاط شهروندان در هایپرستار وا میداردم تا پیش خود فکر کنم : «چرا که نه؟ اگر این اسباب این همه مایه انبساط خاطر است و میتواند حتی یکی از انگیزههای عمدتاً بیمحتوای سفر به دبی -- که تنها با حضور پیشپاافتادهترین غایبهای اینجا مورد توجه این مردم و از قبل آن ثروتمند شده است -- را منتفی کند، چرا که نه؟!» اما فکر رشد و تولید مثل چنین فضاهایی که ناچار باید به جهت مقیاس در حاشیههای شهر واقع شود و با مغناطیس گریزناپذیر خود ساکنان کلانشهر تهران را در کپسولهای ایزوله اتومبیلهایشان جذب کند، و راه رفتن شهروندان در کوچهپسکوچهها به مقصد بقالی و سبزیفروشی محل و رابطه با شهر، این آخرین نشانههای انسانی، را منتفی بدارد منصرفم میکند. تصویر پیش رو تصویر شهروندانی است کنده شده از شهر که در آن نه تنها انبساط خاطری برای آنان فراهم نیست بلکه در آخر شهر و شهروندانی بیمار را به نمایش میگذارد که در دو سوی رابطهای گسسته غریب ماندهاند. پس همان یک هایپرستار برای تمام این شهر کافیست.
پانویسها
[۱] «هایپرستار» نامی است که مدیران کارفور برای فروشگاه ایران انتخاب کردهاند تا کوچکترین همخانوادگی میان اولی و دومی را پوشیده نگه دارند. {مارک کوربوئن} مدیر کارفور ایران به ایرنا میگوید: «به خاطر برخی مشکلات سیاسی میان ایران و فرانسه، کارفور به ما اجازه استفاده از ناماش را نداد.»
[۲] هایپرمارکت نامی است برای فروشگاههایی که خرید مواد غذایی و لوازم خانگی و زندگی را با هم ترکیب کردهاند. بزرگترین این فروشگاهها در ایالات متحده است («والمارت») و کارفور فرانسه، که اولین فروشگاهاش را در اواسط دهه چهل شمسی باز کرد.
[۳] در تماس با مسئول هایپرمارکت تهران او گفت که تنها شرکتی که صاحب فروشگاه تهران است شرکتی است اماراتی (مجموعة ماجد الفطيم) و فرانسویها نقشی در این فروشگاه ندارند، گرچه در خبرها قبلاً آمده بود که ۳۰ درصد سهام فروشگاه تهران به کارفور فرانسه تعلق دارد.