These days, as I walk to work in the mornings from my house on VALIASR Avenue and return home, sometimes on foot and sometimes in a cab, in the afternoons, looking at the huge plane trees that line the avenue, I keep thinking what has come to this oldest and longest of our streets. With the coming into effect of the municipality's Bus Rapid Transit running way on Valiasr, things have gotten from bad to worst for people who walk the street. We have to now suffer the presence of huge buses that pass us with speed and which spew out more smoke than cars do. The street is no longer people-friendly. It is reduced to a corridor for transportation.
Now, in the midst of fume and constant traffic, the newly remodeled sidewalks, with benches at regular intervals and waterways, of Valiasr look more like a curse than a blessing.
Before the BRT plan, the southern section of Valiasr was different from its northern section. The stretch that connected the Railway Station in the south to the middle section of the city at Valiasr Square was more congested and dominated by buses. From the Square to the Tajrish Square to the very north of the city, it was more ambient. Traffic was still there, but sidewalks invited pedestrians to come out and take a stroll. Now both sections have become the same. Buses are taking the western half of the street, which is less dominated by businesses and shops.
I still don't understand why the planners of our underground railway system, which seems like it's taking forever to complete, didn't go underneath Valiasr. This would've made sense considering the centrality of this street. And it would've obviated the need for this street to become our major axis of transportation.
خیابانی که جای بزرگی را در شهر و دلها اشغال کرده
نگین معتمد نهم شهریور ۱۳۸۸
این روزها هر روز صبح که قدم زنان از *خیابان ولیعصر* به سر کار میروم و هر روز عصر هنگام بازگشت به خانه که گاه باز پیاده و گاه از پنجره تاکسی به دیوارها و سقف سبز این خیابان مینگرم مدام به این موضوع فکر میکنم که آیا بهترین سرنوشت برای زیباترین خیابان شهر تبدیل شدن به مسیر ویژه اتوبوس و مسیر ویژه اتومبیل است؟! وقتی که احساس امنیت در گذر از عرض خیابان وجود ندارد و چشمانداز روبهرو را اتوبوسهای غول پیکر حتی بیش از اتومبیلها آلوده کرده است و از هویت انسانی تهی شده، خیابان تنها به مجرایی برای حمل و نقل فروکاسته میشود.
حالا در انبوه ماشین و دود، نیمکتهای کنار پیادهروهای سنگفرش بیشتر به دهنکجی میماند.
فکر میکنم که آیا پیش از این از حضور خود در بخشهای جنوبی خیابان ولیعصر (*میدان راه آهن* تا *خیابان فاطمی*) بیشتر لذت بردهام یا بخش های شمالی آن؟ و پاسخم به این سؤال بیدرنگ دومی است. حالا چند روزی میشود که بخشهای شمالیتر این خیابان هم از تقاطع *خیابان عباس آباد* تا *چهارراه پارکوی*، از سنت بخشهای جنوبی آن تبعیت میکند تا با خالی کردن باند غربی برای اتوبوسها، و البته اتومبیلهای پلیس، همان احساس را منتقل کند، با این تفاوت که به موازات خیابان ولیعصر از میدان فاطمی به پایین که برای اتومبیلها به صورت یکطرفه رو به شمال عمل میکند، در این سو *خیابان فلسطین* و در شرق خیابان ولیعصر *خیابان حافظ* که به صورت یکطرفه رو به جنوباند، کمک قابل توجهی است در روانی حرکت ترافیک در آن محدوده و همچنین فراهم کردن انتخاب بیشتر از اتوبوس برای شهروندانی که قصد عزیمت به سمت جنوب را دارند. حال آنکه در محدوده چهارراه پارک وی تا *خیابان عباس آباد*، اتومبیلهایی که قصد حرکت به سمت جنوب را دارند راهی به جز *بزرگراه آفریقا* و *خیابان گاندی* نمیبینند، که هر دو خیابان ترافیک همیشگی خود را دارند و به نظر میرسد که تحمل سرریز حرکت رو به جنوب خیابان ولیعصر را در باند جنوبی خود ندارند. شاید میبایست هر دو باندشان برای حرکت رو به جنوب پیش بینی میشد تا سهولت حرکت در این محدوده محقق شود.
پیچیدهتر شدن مسائل ترافیکی در این بخش از خیابان ولیعصر، کم کارآمد شدن بعضی پمپبنزینها و واحدهای تجاری، کم شدن رفت و آمد پیاده در حاشیه پُر سایه غربی، و احساس مصادره شدن نیمی از خیابان همه و همه احساسی بسیار دور از خوشی حتی ناتمام آن روزها را به این خیابان تحمیل کرده که برای چشمهایی که هر روز شاهد رفت و آمدهای آن بوده محسوس است. آیا به راستی راه حل دیگری برای این خیابان متصور نیست؟ هنوز هم بعد از گذشت این همه سال از راه اندازی اولین خط متروی تهران نمیدانم که چرا مسیر حرکت این خط شمالیجنوبی در زیر محور خیابان ولیعصر در نظر گرفته نشد! تصور اصلیترین و طولانیترین خیابان یک شهر با ایستگاه های مترو که امکان دسترسی آسان و سریع به نقاط مختلف شمال و جنوب این خیابان را میدهد، بدون حضور انبوه اتومبیل و اتوبوس در سطح آن، هرچند بسیار فریبنده اما دور از دسترس نبود، جایی که پیادههای در حال تفرج و دوچرخهها که جز سرخوشی حسی را در عابران بر نمیانگیزند با حرکت آرام و انسانی خود روی سنگفرشی که سطح خیابان را پوشانده میتوانند از سایه درختان لذت ببرند. درختانی که در یک خیابان پیاده قدرشان بیشتر دانسته میشود و اگر همبا وجود مراقبتهای لازم بر اثر بیماری و یا پیری جان سپردند، به محض قطع شدن با نهال جوانی جایگزین شوند تا سایهشان بر سر این خیابان و شهروندان مستدام باشد.