I have bought meat from Masoud Meat Shop north of SHAHRARA Park, and I have bags full of lettuce and tomato for tonight's salad. Now, I am going to the grocer's to buy eggs and milk. To get to the grocer's I need to pass the pastry shop, the fruit shop, and the butchery. My hands are tied, as is my mind, juggling ten different thoughts, when I come face to face with a storefront that stops me on my track. I see these things: a window full of {Antoine de Saint-Exupéry}'s The Little Prince, a store whose walls are covered with posters of the author in his pilot suite standing next to his airplane, various translations of the book on shelves, a rotating sphere that projects sentences from the book, and a huge desk behind which, at the far end of the store, sits a man with a smile. I am dumbfounded. I look around. The only thing that immediately comes to mind is that this store is possibly a travel agency that has decided to decorate its store in this unique way. Something calls me to go in, and I do with this question in mind: "What's going on here?"
I enter and look around. The whole store is, literally, an open book, with two huge metal covers, on each of which The Little Prince is emblazoned. You can enter this place with your hands full and find yourself in the middle of an open book. Yes, you are now in The Little Prince's planet. Why did he really come to earth, this little prince, to escape loneliness? Let's just assume that his flower was unkind to him, this was not reason enough to travel to the earth. I don't know, but I know that our planet would be unimaginable with his not in the horizon of our imagination.
It was as if you were walking through pages of a book, leafing them as you checked out the scene, sat for a cup of tea, or talked to others. This was not the virtual space of literature but an actual one of presence. I asked my question from {Mehrdad Nayyeri}, who is the founder of CENTURY BOOK. He said that his idea was originally something like what I wrote above and that now the store was for him the realization of a dream. But, "why do such a thing," I asked. "Amongst the mass of famous books that are collecting dust on the shelves of conventional bookstores, we pick one book and celebrate it. We look at it from various angles. This is the missing link in book sales; another words, presenting a valuable book in a way that people would find it interesting and read it through."
Nayyeri is operating the store with the help of his wife, {Maryam Arabian}, and their two children {Shiva} and {Shaqayeq}. They opened the store on 2 April 2006. Even though they stand to loose from their venture, they persist in their undertaking and accept any possible suggestions as to how to make the experience more worthwhile. "If another place opens in a different neighborhood of this city, I have reached my goal," Nayyeri insists.
I went to see the owners on a different occasion. This time, the couple explained: "Out of 5 people who pass by the store, 2-3 stop, whether to just have a look or to read parts of the book. Five to seven books are sold on average per day, which is a significant number given the state of book readership in the country. Many with interest in books live in this neighborhood [Shahrara], and this store give them the opportunity to meet each other. They come to visit us more than once and many like to cooperate with us. Some of the posters and writings of the decoration, in fact, is done by volunteers."
They continue: "When people come into the store, they are usually holding a loaf of hot bread in one hand and a basket of fruits in another. They break the ice easily, and they like to talk about their favorite reads. As they talk to others, they buy a copy of the book we have featured, and once they read it they usually come back to speak of their experience. What's significant is that a conventional bookstore usually overwhelms the visitor with the dizzying variety of famous names, and the average individual feels embarrassed to ask question or voice an opinion. Here, we have had first time buyers, or those that chose to buy books that we suggested."
The voice service of Century Book will soon become operational, through which one can get information on the featured book or listen to different pages of the book. The store's website (www.ketabegharn.com) will also go online soon.
The next featured book will be the Diary of a Madman (Arabesque) by Russian novelist {Nikolay Gogol}. The book will open End of May at Century Book. The Persian translator of the book, {Khashyar Deyhimi}, will also be present to speak to readers and sign books.
Address: North of Shahrara Park, No. 28. Tel: 88261850.
Top
فقط یک کتاب است...
آهو آلآقا
یک کیلو جوجه کباب همیشگیام را از سوپر گوشت مسعود، بالای پارک شهرآرا، خریدم، بساط سالاد رو هم با کاهو و گوجه فرنگی به راه خواهم انداخت و حالا دارم به طرف بقالی میروم تا تخم مرغ و شیر بخرم. یکی از روزهای اول سال است و من مشغول تهیه مایحتاج روزانهام هستم. برای رسیدن به بقالی باید به ترتیب از کنار شیرینی فروشی، میوه فروشی و قصابی بگذرم. دستم پُر از خرید و فکرم مشغول به هزار اما و چرای دیگرست که ناگهان خودم را در مقابل یک فروشگاه عجیب و غریب مییابم و این چیزها را میبینم: یک ویترین کوچک پر از کتابهای {آنتوان سنت اگزوپری} و انواع ترجمههای شاهزاده کوچولو، روی دیوار داخل فروشگاه پوسترهایی از او با لباس خلبانی در کنار هواپیمایش و یک آدمک نسبتاً بزرگ از شاهزاده کوچولو، روی در انواع تمبرهایی که به اسم شاهزاده کوچولو چاپ شده است و یک گوی چرخان که جملات برگزیده کتاب را با حرف نوری نمایش میدهد و میز بزرگی که در انتهای فروشگاه، با لبخند مردی که پشت آن نشسته، آدم را به داخل دعوت میکند. مسخ شدهام، به اطراف نگاه میکنم، باور نمیکنم. تنها چیزی كه به نظرم میرسد این است كه شاید این یك دفتر خدماتی باشد که از روی ذوق و سلیقه برای تزیین در و دیوارش از عکسها و پوسترهای شاهزاده کوچولو استفاده کرده است. امّا چیزی مرا به درون دعوت میکند، چیزی فراتر از این حرفها و با این سؤال که آماده کردهام وارد میشوم: «اینجا چه خبر است؟»
داخل میشوم و مبهوت به دور و برم نگاه میکنم. دو طرف فروشگاه را لتههای بزرگ فلزی پر کرده است که روی هریک از آنها یک صفحه از کتاب شاهزاده کوچولو با حرف درشت نوشته شده که از دور کاملاً قابل خواندن است. اینجا سرزمین یک کتاب است، کتاب باز شدهای که میتوانی با هر آنچه در دست داری به آن وارد شوی و، خواهی نخواهی، بی اینکه پیش بینی کرده باشی درمیانش قرار گیری. شاید اینبار تو در سیارۀ شاهزاده کوچولو به جای اینکه او در زمین ما. راستی چرا به زمین آمد؟ برای فرار از تنهایی؟! فرض که گلاش بد عنقی کرده بود، این دلیل کافی نبود برای سفر به زمین، نمیدانم! در هر حال، این زمین ماست که بدون او و سیارهاش در آسمان غیرقابل سکونت خواهد شد.
مثل این بود که از میان تمامی صفحات یک کتاب عبور کنی، بخوانی و بچرخی، بنشینی چایی بخوری، بلند شوی، خستگی در کرده دوباره به راه بافتی؛ که به قلمرو یک کتاب نه با دو پای مجازی که با دوپای حقیقی قدم بگذاری، و نه با تمام وجود مجازی که با تمام وجود حقیقی آن را بخوانی و برای ورق زدن هم نه نوک انگشت و آب دهان که عضله و میزانی کالری لازم داشته باشی.
سؤالم را {مهرداد نیری}، بانی سرزمین یک کتاب، جواب داد. گفت كه فكر اولیهاش بیشباهت به چند سطر بالا نبوده، و حالا این فروشگاه تحقق آن رویاست با امکانات موجود. اما چرا؟ «از میان انبوه کتابهای نامدار که در قفسههای تنگ کتابفروشیهای سنتی در حال زنده به گور شدن و فراموشی است، ما یک کتاب را برمی گزینیم، به آن ارج مینهیم، آن را باز میکنیم و از گوشه و کنار به دیدنش میپردازیم، این همان حلقه مفقود در کار کتاب و کتاب خوانی است یعنی به نمایش گذاشتن یک کتاب پر ارزش تا در فرصت مناسب خوانندهاش را پیدا کند.»
مهرداد نیری به همراه همسرش، {مریم عربیان}، و دو فرزندشان، {شیوا} و {شقایق نیری}، از تاریخ ۱۳ فروردین این کتافروشی را افتتاح کردهاند و در حالی که بهره مالی از کارشان نخواهند داشت بلکه برعکس هزینههای گزاف آن را هم متحمل خواهند شد با عشق و پشتکار فراوان هدفشان را دنبال میکنند و با آغوش باز هر ایده تازه و یا پیشنهاد خوبی را پذیرایند. نیری میگوید: «هر وقت در محلهای دیگر کسی این کار را تکرار کنند من به هدفم رسیدهام.»
چندی بعد برای نشستی کوتاه با مهرداد نیری به *فروشگاه کتاب قرن* بازگشتم، او و همسرش درباره تجربهشان در این مدت کوتاه اینچنین توضیح دادند: «از هر ۵ نفر ۲ تا ۳ نفر جلوی فروشگاه توقف میکنند و در این توقف کوتاه خواه و ناخواه بخشهایی از کتاب را میخوانند. روزانه به طور متوسط ۵ تا ۷ کتاب فروش میرود، که به نسبت شرایط موجود رقم قابل توجهی است، برخلاف آنچه تصور میرفت افراد کتاب خوان زیادی در این محله (شهرآرا) زندگی میکنند و این مکان امکانی را فراهم آورده تا آنها یکدیگر را ملاقات کنند و با هم آشنا شوند. آنها بارها به ما سر میزنند و برای همکاری با ما اعلام آمادگی میکنند و حتی در بعضی از کارهای کتابفروشی از جمله خطاطی و غیره به ما کمک کردهاند.»
و چنین ادامه میدهند: «مردم معمولاً وقتی وارد کتابفروشی میشوند در یک دست نان داغی دارند و در دست دیگر زنبیلی پر از میوه، خیلی ساده ارتباط برقرار میکنند و دوست دارند درباره علاقهشان به کتاب حرف بزنند و در فضایی صمیمی بعد از کپی دوستانه یک جلد کتاب را میخرند و میروند و معمولاً بعد از خواندن کتاب یکبار دیگر هم باز میگردند تا درباره تجربه شان حرف بزنند. و از همه مهمتر، تفاوت در این است که ابهت یک کتاب فروشی سنتی با انبوه اسمهای نامدار و قلمبهسلمبهاش جسارت را از کسی که برای بار اول میخواهد با کتاب آشنا شود میگیرد، او وارد چنین کتابفروشی نمیشود چون نمیداند که کدام کتاب را باید انتخاب کند؟ در حالی که ما اینجا خریداری داشتهایم که اولین کتاب زندگیش بوده است و یا دیگرانی که تصمیمم میگیرند یکبار هم کتابی را که ما پیشنهاد میکنیم بخوانند.»
تلفن سخنگو که صفحات کتاب را به انتخاب شما برایتان میخواند و اطلاعات دیگری را درباره کتاب و یا نویسنده در اختیارتان میگذارد و سایت اینترنتی كتاب قرن از چندی دیگر شروع به کار خواهند کرد.
کتاب بعدی یادداشتهای یک دیوانه مجموعه داستانی از {نیکلای گوگول}، نویسنده روسی متولد ۱۸۰۹، به ترجمه {خشایار دیهیمی} خواهد بود. این کتاب از هفته اول خرداد در فروشگاه کتاب قرن باز خواهد شد. در ضمن مترجم کتاب برای ارتباط نزدیکتر با خوانندگان، روزهایی از هفته در کتاب فروشی حضور خواهد داشت.
آدرس: خیابان شمالی پارک شهرآرا، پلاک ۲۸. تلفن: ۸۸۲۶۱۸۵۰ و ۸۸۲۸۲۶۵۱-۲
بالای صفحه